دور باش اما نزدیک..
...من از نزدیک بودن های دور میترسم...
 
 

 

همه چیز را یاد گرفته ام

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با پتو و بالشم ..بی صدا کنم ...

تو نگرانم نشو...همه چيز را یاد گرفته ام...

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی

یاد گرفته ام...نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم

تو نگرانم نشو

همه چيز را یاد گرفته ام

یاد گرفته ام که بی تو بخندم...

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه...

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو

ولی...

فراموش کردنت را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 12 AM :: توسط : MahtaB..

 

گفتی میروم


باران که ببارد بر میگردم


باور کردم


حالا سالها از دوری دیدار و دست ها

 
در گذر باران هایی که آمدند


تا دست خلوت های مرا


به دور دست تو گره بزنند


می گذرد

 
 و تو نیامدی

 
حق داری


 دیگر روزگار اعتماد با باران و بابونه های خیالی گذشته است


و من حتی نگران نیامدنت هم نیستم

 
حالا خوب میدانم

 
هر بارانی که ببارد


چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهایی میگردند


که صاحب شعرند


و قرار است روزی


به بهانه باران برگردند ...


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 26 بهمن 1390برچسب:, :: 10 PM :: توسط : MahtaB..

 

دلتنگ کودکی ام!

دلتنگ کودکی ام! یادش بخیر...قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد

راستی عجب عالمی بود ، پر بودیم از فصل بهار

دنیا رو رنگی میدیدیم ، قشنگو پر نقشو نگار

دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت

مثل یه موج از سرمون ، گذشتو دیگه برنگشت

کاشکی میشد ما آدما ، بچه میموندیم تا ابد

دل میدادیم به چنتا گل ،یا چنتا سیب تو یه سبد

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 23 بهمن 1390برچسب:, :: 1 AM :: توسط : MahtaB..

 

 

 

شب داشت بارون می امد. نم نم بارون 

 

تو ی کوجهای خالی از ادما 

 

چند تا ماشین کناره های خیابون پارک بود نم نمه های بارون از کنار تیر چراغ برق اروم اروم می گذشت 

 

و به زمین می رسد

 

من هم تو احساسی ترین حالتم تو خیابون قدم می زدم 

 

قدم می زدم 

 

نم نم اشکام  از چشمام می امد

 

تو این حالت حسرت می خوردم که چرا ...........کنارم نیست , کنارم نیست  تا دستش رو بگیرم بگم عشقم دوست دارم 

 

بهش بگم گلم فدات بشم کجا بودی 

 

تو این مدت که با فکرت بودم 

 

كسی با دلت بازی نکرد 

 

با احساسات لطیفت  کسی بد اخلاقی نکرد گلم بگو چطور بودی دلت تو این روزا از غریبه ها نگرفته 

 

اگه پیشم بود بهش می گفتم عزیزم دلم برات یک زره شده .ای کاش می تونستی درکم کنی

 

هرکی میاد نوشته های که برات نوشتم رو می خونه اشک میریزه (تا حالا فکر کردین که پس من چی می کشم ؟؟؟ )

 

میگه معشوقت کجاست که 

 

بی اعتناست ....!!

 

تو اون میون که قد م می زدم 

 

تو رو دیدم که داری می ای 

 

قبلم ان قدر بد میزد موقعه ای که تورو دید که داشت از جاش در می امد 

 

خیال من تو میون شب تو رو دید ده قدمیش  دید.

 

یه اشک ریز  از چشم راستم امد 

 

بعدش یاد روزی رو افتادم که من رو دیدی و ندیده از کنارم رد شدی 

 

شکستم همون جا به خاطر همون خیال 

 

رفتم کنار جدول نشستم 

 

تو خیالم با گریه کلی با هات حرف زدم 

 

یاد اون لحظه یاد لطیف تو اشکام.. از چشام میریخت که اروم ام میکرد .

 

باهات حرف میزدم....

 

.................................................................................................

 

جواب هارو قطر های بارون می داد

 

اسمون اون شب با من تاصبح گریه کرد 

 

همدم خوبی بود 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 21 بهمن 1390برچسب:, :: 7 PM :: توسط : MahtaB..

 

 و گاهی احساس می کنم که دنیایی غم را به آغوش کشیده ام

شاید احساس غمم از دوری تو باشد

باز آهسته قدم بر می دارم

تا مبادا صدای قدمهایم سکوتم را بشکند

باز یک بار دگر به انتهای جاده خاطراتم رسیدم

و شاید روزی دیگر و ثبت خاطراتی دیگر ...

آخرین شبی که تو را در کوچه پس کوچه های خیالم

به تصویر کشیدم را به یاد دارم

هوا پر بود از بوی گلهای یاس وحشی

و نم نم باران شروع به باریدن کرده بود...



ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, :: 8 PM :: توسط : MahtaB..

 

چه خبر از دل تو....؟

نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟


يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟

چه خبر از دل تو....؟


دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟

مثل روياي رسيدن به خدا....

همه شب تا به افق

دل من نيز به آزادگي قلب تو

..........پر ميگيرد


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:, :: 9 PM :: توسط : MahtaB..

 

 

 

اگه گریه بزاره مینویسم....کدوم لحظه تورو از من جدا کرد؟؟؟؟؟نگو اصلا نفهمیدی نگو نه....تو بودی اونکه دستامو رها

 

کرد.....خودت گفتی خداحافظ تموم شد!!!!

 

 

من و تو سهممون از عشق همین بود؟؟؟خود تو حرمت عشق رو شکستی....بریدی آخر قصه همین بود؟؟؟؟اگه مهلت بدی

یادت میارم.....روزایی رو که بی تو عین شب بود....تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم یه وجب بود....

 

بهت دادم تموم آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگیری.....حالا ستاره ها دورت نشستن....منو ابری گذاشتی و داری میری!!!!

 

بیا یرگرد از این بن بست بی عشق.....بزار این قصه اینجوری نباشه.....آخه بذر جدایی رو چرا تو چرا دستای تو باید

بپاشه؟؟؟؟

خداحافظ نوشتن کار من نیست....آخه خیلی باهات ناگفته دارم!!!!

اگه گریه بزاره مینویسم.....

 


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 10 بهمن 1390برچسب:, :: 6 PM :: توسط : MahtaB..

 

 

 

 

 

 

 

 

  گاه گاهی که منت بر سر این قلب شکسته می گذاری و میایی در کوچه پس کوچه های

تنهاییم قدم میزنی کمی ارام تر قدم هایت را بردار بگذار حضورت را در میان این همه تنهایی

برای لحظه ای بیشتر حس کنم و برای لحظه ای فقط لحظه ای هم که شده حس کنم که این

تنهایی را دور زدم و دیگر تنها نیستم پس ارام تر قدم بردار نترس مطمئن باش برای رفتن

هیچگاه دیر نمیشود اما برای در کنار هم بودن همین لحظه هم شاید دیر باشد....


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 10 بهمن 1390برچسب:, :: 3 AM :: توسط : MahtaB..

درباره وبلاگ
دل تنگ... گاه دلتنگ میشوم.. دلتنگتر از همه... گوشه ای مینشینم و حسرت ها را مرور میکنم.. نمیدانم کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که... دلتنگترینم..؟؟؟؟!!؟
آخرین مطالب
نويسندگان